السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

526

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

چرا مانع از آميزش من مىشوى ، اگر تو بخواهى من جايگاه سليمان را با منقار خود بلند مىكنم و آن را در دريا مىافكنم ، سليمان ( ع ) از كلام او به خنده افتاد ، سپس آن دو را فرا خواند و به گنجشك نر فرمود : آيا قدرت انجام كارى را كه ادّعا كردى ، دارى ؟ او گفت : خير ، اى پيامبر خدا ، ليكن مرد خود را براى همسرش بزرگ مىشمارد و نزد او لاف مىزند و عاشق را از بابت سخنانش سرزنش نمىكنند ، سليمان ( ع ) به گنجشك مادّه گفت : چرا مانع از آميزش او مىگردى ، با آنكه او عاشق توست ، او گفت : اى رسول خدا ، او ادّعاى عشق مىكند ، امّا براستى دوستدار من نيست و همراه من ديگرى را نيز دوست دارد ، اين كلام گنجشك سليمان را متأثر كرد و او بشدّت گريست و تا چهل روز از مردم مفارقت نمود و در خلوت به مناجات با پروردگار خود پرداخت تا قلب خود را از محبّت غير خدا خالص كند . روايت شده : روزى سليمان شنيد كه گنجشكى به همسر خود مىگويد : اگر به آميزش من راضى شوى چه بسا خداوند فرزندى روزى ما كند كه خدا را ياد كند و ما علوّ درجه بيابيم ، سليمان از كلام او متعجّب شد و فرمود : اين نيّت او از همهء ملك و حكومت من نيكوتر است ، روزى نيز سليمان از كنار بلبلى گذشت كه در حال نغمه سرايى و جست و خيز بود و مىگفت : وقتى نصف خرما را خوردم ، پس از آن همه دنيا نابود باد ! در همان دم فاخته‌اى به آواز خود گفت : اى كاش آفريدگان خلق نمىشدند زمخشرى روايت كرده كه قتاده وارد كوفه شد و مردم متوجّه او شدند و او گفت : هر چه مىخواهيد از من بپرسيد ، ابو حنيفه كه در آن هنگام نوجوانى بود از او پرسيد : مورچه‌اى كه با سليمان گفتگو كرده نر بوده يا مادّه ؟ قتاده در پاسخ باز ماند ، ابو حنيفه گفت : او مادّه بود ، چون خداى متعال مىفرمايد : قالَتْ نَمْلَةٌ امّا در واقع نمله مانند حمامة ( كبوتر ) و شاة ( گوسفند ) مؤنث مجازى است و بر مورچهء نر و مادّه يكسان حمل مىشود و از امارات و قراين ديگر بايد مؤنث بودن آن را تشخيص داد ، به همين دليل گفته‌اند ، سكوت قتاده از پاسخ ابو حنيفه هوشمندانه‌تر بود ، در اينجا بايد گفت : همانطور كه شيخ رضى رحمة اللَّه فرموده : خداوند هر دوى آنها را مفتضح كرده ، چون قتاده چيزى را ادّعا كرده كه جز امير المؤمنين ( ع ) كسى